سياوش تک ستاره آسمان موسيقی
سلام به همه دوستداران استاد سیاوش قمیشی . هنر ناب سیاوش قمیشی در امر آهنگسازی امر بدیهی در بین دوستداران موسیقی و استاد می باشد . چندی پیش در بین مصاحبه های بهزاد و سیاوش قمیشی به نکته ای بر خوردم که نوشتن آن برای شما همراهان همیشگی وبلاگ امپراطور خالی از لطف نبود . در یکی از مصاحبه های سیاوش با بهزاد ؛ استاد به نکته در امر آهنگسازی به آن اشاره می کند که با کمی تامل و دقت در گفته های استاد ، به راحتی می توان در مقابل دستان هنرمند استاد زانو به زمین زد . قسمتی از مصاحبه سیاوش قمیشی و بهزاد :
سیاوش قمیشی : خاطره ای که واست می خوام بگم نه چیز استثنای نه . استثنا شاید همون خوندن بلبل است . می دونی شبا بلبلا می خونند . نزدیک یک که می شه خیلی بلند . حتی تا ۴و ۵ صبح و چند جور بلبل داریم خیلی سریع بگم اگه ندونی جالبه . برای اونای که احیانآ نمی دونند . هر بلبلی که تخم می زاره ۵ تا ۶ تا تخم می زاره ، همه تخماش بلبل نمی شه یه دونش بلبل می شه . باقی شون می شه " سحره " سحره فقط سحر می کند چهچه نمی زنه . از همه بلبلا که چهچه می زنند از تعداد خیلی زیادشون یکی می شه هزار دستان . هزار دستان هیچ وقت چهچهاش تکرار نمی شه ، من در همین لوس آنجلس در خانه ای در راسگوگودبارد ضبط صوت گذاشتم با دور یواش و یک چیزی مثل ۱۴ ساعت ضبط کردم . از این ۱۴ ساعت ۲ و ۳ ساعت شو را بلبله می خونده . یک دونش شبیه همون یکی نبود اینا هزار دستانند ، بلبل های دیگه پترن می خونند ۷ و ۸ تا باز بر می گردنند اولی را می خونند یا نا مرتب می خونند ولی همون ۷ و ۸ تا را می خونند . هزار دستان هیچ وقت خودشو تکرار نمی کنه در تمام عمرش . عید و بهار می یاد بیرون و اینا می خونند .
امیر قاسمی : بلبل خودت داشتی ؟ نه ، توی درختا
امیر قاسمی : بعد ظبطو گذاشتی بیرون ؟ آهان ، میکروفن را گذاشتم بیرون.
امیر قاسمی : صدای بلبل را جمع کردی ؟ اُهون
تفکیک صدای بلبل و گوش کردن به مدت چندین ساعت ، شاید برای ما خستگی و بی حوصولگی در پی داشته ولی استاد برای بالا بردن سطح دانشش از پرندگان و طبیعت استفاده می کنند . همان طور که قبلا در نکته ای که در آلبوم شهر خورشید سیاوش قمیشی برای شما عزیزان باز گو کردم الهام اصلی سیاوش برای آهنگسازی اش از طبیعت بوده است .
دانلود مصاحبه سیاوش قمیشی با بهزاد ( حجم : 1MG )
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود