وبلاگ جدید
www.salibeabi.persianblog.com
www.salibeabi.persianblog.com
نوشته ای را که در زیر مشاهده می کنید ، آقای رضا زارعی ترانه سرای ترانه ی محبوبه شب لطف کرده ، نوشته و برای ما ارسال داشته اند . من هم همان نوشته را عینا برای شما منتشر می کنم . مسلما نظر ایشان به عنوان شخصی که یکی از ترانه هایش در آلبوم روزهای بی خاطره وجود دارد بسیار جالب خواهد بود و ارزش زیادی خواهد داشت . بدون اضافه گویی با هم به مطالعه ی نوشته ایشان خواهیم پرداخت :
« با سلام به همه دوستان عزیزم
از زمانی که آلبوم روزهای بی خاطره منتشر شده ، خیلی از طرفداران آقای قمیشی به نقد و نظردهی در مورد این آلبوم پرداخته اند و البته دیدگاهها هم خیلی مختلف بوده . من کم و بیش این نقد ها رو دنبال کرده ام و بسیار هم از این همه توجه و ریز بینی دوستان در دقایق این اثر آقای قمیشی لذت برده ام و استفاده بسیار کرده ام .
البته دانسته های من از موسیقی در حد و اندازه ای نیست که به نقد این آلبوم از جنبه فنی بپردازم ولی در زمینه کاری خودم دوست دارم چند نکته رو یادآوری کنم .
حساسیت و دقت آقای قمیشی در انتخاب شعر برای آلبومها همیشه وجود داشته و داره . این حساسیت چه در زمان کار با آقای فردمنش و چه قبل از اون در تقریبا همه کار ها جلب نظر میکنه ، اما از نظر من که همه کار های موسیقی رو با دقت زیادی از این جنبه دنبال می کنم ، انتخاب های ایشون در سه آلبوم اخیر یعنی دقیقا با شروع همکاری جدی ایشون با یغما رنگ و بوی تازه ای گرفته . همگی باور داریم که آقای جنتی عطائی به واقع قویترین ترانه سرای معاصر و شاید به نوعی بنیانگذار ترانه کشورمون هستند اما سیاوش با رو آوردن به شعرای جدید و شاید گمنام از یک سو نام های جدیدی رو در عرصه ترانه پارسی مطرح کرد و از سوی دیگه نشون داد که کارش وابسته به ترانه های زیبای یک فرد خاص نیست . شاید اولین باری که یه خواننده ترانه ای از آقای جنتی خونده فکرش رو هم نمی کرده که روزی این مرد بزرگ به چنین درجه ای در کار ترانه سرائی برسه و بالاخره همه بزرگان هم باید از یه جائی شروع کنن . چه بسا روزی نه چندان دور یغما هم در ردیف بزرگانی چون ایرج قرار بگیره که البته چندان دور از انتظار هم نیست . میدان دادن به جوانان و تازه کارهای با استعداد نه تنها کار ها رو از یکنواختی در میاره بلکه یه جور سرمایه گذاریه که آینده رو هم تضمین میکنه . سیاوش در انتخاب ترانه ها از یغما هم خیلی وسواس داره بطوری که می بینیم فضای آلبومش رو فقط با اون ها پر نمیکنه و صرفا به اسم یه ترانه سرا اکتفا نمیکنه .
نکته دیگه اینکه ترانه های تکراری با مضامین کهنه که از « دوستت دارم » و « قربونت برم » و « بیا پیشم » پر شده باشند ، برای سیاوش جذابیت نداره . در ترانه باید دنبال مضمون جدید بود . باید چیزی گفت که شنونده رو به فکر واداره و یه چیز جدید به دانشش اضافه کنه . به همین خاطره که در آلبوم های جدید مضامین اجتماعی و شاید حتی عرفانی در قالب های ساده و بی پیرایه شعری وارد شده اند . چیزی که قبلا کمتر در موسیقی پاپ ایرانی دیده میشد و البته در پاپ غربی از مدتها قبل وارد شده . کافیه کمی در ترانه « نقاب » تامل کنین و موضوع اونو با مثلا نوشته های « جبران خلیل جبران » در کتاب « دیوانه » مقایسه کنین .
من شخصا با این سبک کاری ایشون کاملا موافقم و اصلا به خاطر همین تحول معنائی در ترانه ها بود که مشتاقانه به ایشون رو آوردم و خوشبختانه افتخار همکاری با ایشون رو پیدا کردم اگر چه خودم رو اصلا یه ترانه سرای حرفه ای نمیدونم .
البته اغلب انتقاد هائی که از آلبوم روزهای بی خاطره شده در مورد سبک موزیک و ساختار فنی اون بوده و کمتر کسی از متن ترانه ها انتقاد کرده و همین نشون میده که طرفداران سیاوش اغلب با مضامین شعری و تفکر حاکم بر ترانه ها مشکلی نداشته اند و این برای من جای بسی خوشحالیه . به هر حال من وقتی به یه ترانه گوش میدم ، موضوع ترانه و منظور گوینده برام خیلی اهمیت داره و مژده میدم که در آلبوم بعدی هم ترانه ها برای همه شما عزیزان راضی کننده و جذاب خواهند بود »
بعد از اینکه از نظر آقای رضا زارعی در مورد روند کاری سیاوش قمیشی آگاه شدیم ترانه ای از ایشان خواهیم خواند که در جواب خانم فروغ دانش ترانه سرای ترانه ی بوسه باد سروده اند . در تماسی که با آقای رضا زارعی داشتم ایشان عنوان نمودند که از سیاوش قمیشی خواستند تا این ترانه را برای خانم فروغ دانش بخواند و سیاوش هم همین کار را می کند و خانم فروغ دانش هم زیبایی این ترانه را تائید می نماید . جوابی که آقای زارعی در تار و پود همین ترانه به خانم فروغ دانش داده اند قابل تامل و بسیار زیباست و به نحو محسوسی بیان کننده ی عدم از بین رفتن تلاش هایی است که در زندگی بشری ایجاد می شود و نمایانگر چرخشی است که در لوای این تلاش صورت می پذیرد ، ترانه ی آقای زارعی را با هم مطالعه می کنیم :
« باد پاییز که وزید برگ خزون غمگین بود
تو دلش خاطره سبزی فروردین بود
دیگه می دید که جائی توی دنیا نداره
به خودش گفت: بیا ! عاقبت ما این بود ...
بوسه باد خزونی منو زیر پا گذاشت
حرمت سبز درختو هیچ کسی نگه نداشت
مهربون درخت عاشق با محبت اونو میدید
به خیال کودکانه ش زیر لب آهسته خندید :
حق قانونی رویش طعمه باد خزون نیست
آسمون کوچه ما اونقدا نا مهربون نیست
نه بهار اول عمره نه خزون آخر کاره
نوبت سبزی تموم شد دیگه این گله نداره
سال دیگه باز دوباره نوبت یه برگ دیگه س
بعد از اون تو فصل پائیز قصه یه مرگ دیگه س
اما من سالای ساله ریشه توی خاک دارم
با گذشت صد تا پائیز غم بی برگی ندارم
فکر نکن که هیچ و پوچی، رفتنت اگرچه سخته
حاصل عمر تو ای برگ، موندگاری درخته
حق قانونی رویش طعمه باد خزون نیست
آسمون کوچه ما اونقدا نا مهربون نیست »